خرید بک لینک

درباره سایت

سیب ترش

امکانات وب

دوستِ صمیمیامکه تراژدی و اندوه و غربت رادرچشمانت میخوانمما مردمی هستیم که شادی را نمیدانیم!بچههای ما تاکنون رنگین کمان ندیدهانداینجا کشوری استکه درهای خود را بسته استو اندیشیدن و احساس را لغو کرده است!کشوری که به کبوتر شلّیک میکند،و به ابرها و ناقوسها.اینجا پرنده پروایِ پریدن نداردو شاعرهراس از شعر خواندن!اینجا کشوری استکه راهی برای پیمودن نداردحتی مگس از پریدن میترسدو شب شعری برگزار نمیشود!اینجا کشوری استکه نیمی از آن سیاهچال استنیمِ دیگر نگهبان !مُردگان با همسرانِ یکدیگرازدواج کردهاندو روشن نیست مردمانش کجا رفتهاند!گردشگرِ مو طلایی فرانسوی به من میگویدکشورِ شمازیباترین کشوری است که من دیدهام!اینجا باران میخنددگلها میخندندهلو و انار میخنددبوتههای یاسمناز دیوارها آویزانندپس چرا درکشورِ شماهیچ آدمی نمیخندد ؟! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده احمدپور تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 0:39

روز خواهد شدو درآن تو را دوست خواهم داشت،روز خواهد شدپس نگران نباش اگر بهارتاخیر کرده استو غمگین نباش اگر بارانمتوقف شده است.بناچار رنگ آسمان تغییر خواهد کردو ماه بر مدار میگردد،روز خواهد شد!روز خواهد شدآن روز خواهم دانست چرا تمدن، زنانه استو چرا شعر، زنانه استو چرا نامههای عاشقانه زنانه هستندو چرا زنان، هنگامی که عاشقندبه گنجشک و نور و آتشبدل میشوند!روز خواهد شدلباسهای بدوی را بر میافکنمتا اصولِ گفتگو را بیاموزم!روز خواهد شدو آن روز، دورهی انحطاطم را رها میکنمو برای تو کلماتِ زیبا مینویسمو مرزهای واژه را پشت سر مینهمو شیشهی کلام را میشکنم!روز خواهد شدآن روز، احساساتم را هدایت میکنمغرورم را سرمیبُرمو میراثِ تعصبِ قبیلهای را از درونم میشویمو قیام میکنمعلیه پادشاه.روز خواهد شدسربازانم را مرخّص،و اسبانم را رها میکنمفتوحاتم را پایان میدهمو به مردم، اعلام میکنم:رسیدن ِ به ساحل ِ چشمهایتبزرگترین پیروزی است! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده احمدپور تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 0:39

صفحه بندی